![]() |
![]() |
|
|
دیشب باران با پنچره قرار داشت رو بوسیه آبداری با پنجره داشت نمیدانم یکریز در گوش پنچره چه میگفت چک چک چک چک چه کار پنچره داشت؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 11:58 توسط حسین عباسی |
|
|
سرب سوزان است پاسخ گر بپرسیم از عدالت
هر رهی دگر بود مسدود جز راه رضالت.....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 13:56 توسط حسین عباسی |
|
|
به کدام شهر مسافری؟
که بدونم اهل کجام.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 13:49 توسط حسین عباسی |
|
|
ای که چه قدر این دل عاشق بلاست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 12:21 توسط حسین عباسی |
|
|
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل بیابان میکنند هیچ حیوانی به حیوان دگر نمیدارد روا انچه این نامردان باجان انسانها میکنند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 12:8 توسط حسین عباسی |
|
|
وقتی تو نیستی
نه هستهایم چونانکه بایدند ونه بایدهای من..... به یاد تو... حسین عباسی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 12:46 توسط حسین عباسی |
|
|
من سیاه خوب میشناسی سپییدم
من همون داستان نویس شبم من خیلی گریز زدم تو شعرم اسم تورو پیش اسم خودم بزارم سلام به تو... حسین عباسی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 12:10 توسط حسین عباسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آذر 1387 |
|
RSS
|